الشيخ حسين الحقاني

48

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

پاسخ اعتراض بالا : اين است كه برهان ، محاليّت تقييد قدرت خداوند و نيز محاليّت عدم قدرت بر ايجاد اكثر از واحد را اثبات نموده است منتهى محال است كه قدرت مطلقّهء او متعلّق بشىء محال باشد . زيرا محال ، بطلان محض است و براى آن ، شيئيّتى نيست پس در ( حقيقت ) قدرت مطلقهء پروردگار بر اطلاق و كليّت خود ، باقى است ( و آن خدشه‌اى نمىبيند و عدم تعلّق قدرت خداوند به شىء محال به اين جهت است كه محال ، نمىتواند متعلّق قدرت باشد نه از اين جهت كه قدرت خداوند ، شامل موجودات و مخلوقات نمىشود تا اشكال و اعتراض پيش آيد ) پس هر موجودى معلول او است بدون واسطه يا معلول معلول او است ( يعنى با واسطه ) و بديهى است كه معلول معلول واجب بالذّات نيز در حقيقت معلول واجب بالذّات است . فروعات قاعدهء « الواحد » : بر اين قاعده كه از واحد جز واحد صادر نمىشود « الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » سه امر زير متفرّع است : فرع اوّل : اينكه از كثير ، واحد صادر نمىشود پس اگر واحد از كثير صادر شود لابد به چند جهت ممكن است انجام بگيرد : الف : يا اينكه واحد ، واحد نوعى است داراى افراد كثير بطوريكه هر فردى از آنها مستند به علّت خاصّى است مثل حرارت صادر از آتش و نور و حركت و غير اينها ( از مبادى حرارت - بديهى است كه در اين صورت واحد نوعى در حقيقت ، متكثّر است يعنى متكثّر از متكثّر صادر شده است نه واحد از كثير ) . ب : يا اينكه وحدت ( شىء ) واحد ، از قبيل ، وحدت عددى است ( منتهى ضعيف است و بديهى است كه اين صورت نيز شبيه صورت وحدت نوعى است پس وجود آن مستند به كثير مىشود مثل هيولاى واحد به صورت عددى كه وجود ضعيف اين هيولى ، مستند است به ( وجود مجرّد ) مفارقى كه با توارد صور يكى بعد از ديگرى ، وجود هيولى را پا برجا نگاه مىدارد بنا بر آنچه كه حكماء آن را گفته‌اند و كلام در آن نيز سابقا گذشت .